من و دل دیوانه

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

آقا جانم خداحافظ تا وقتی که شکوه صداقت ، فریب را محو نماید

 

ایاک و الظلم لمن لیس له الا الدعا

 

سلام آقا جانم

 

امروز آمده ام بگویم خداحافظ

 

آمده ام بگویم آقا جانم خداحافظ تا وقتی که شکوه صداقت ، فریب را محو نماید

 

محبوبم

چنان دلتنگ تو و حضور مهربانت هستم که با هیچ معیاری قابل سنجش نیست

چقدر نیاز به حضور مقدس تو داریم

پیر مراد ما رفت ....

و دیگر دستان مهربان و کلام راسخ و شجاعت بی بدیل او نیست که آرامه جانمان باشد

و حال این بشر ، این تنها مانده در دنیای شیطانی ، ترسان از تمامی حوادث که در حضور مقدس تو بنام مصلحت می انجامد ترا می خواند و می داند که تو هرگز فریب را سودمندتر ازحقیقت نمی دانی

 

آقا جانم ای آقا جانم

شرمم می آید از این پس برای تو بنویسم و شرمسار می شوم که قلم این ناتوانترین عنصر وجودیم برای تو بنگارد که می دانم از منی که داعیه ی عشقت را دارم انتظاری بیش از این می داری

می دانم که دلگویه هایم را دیگر عاشقانه نمی بینی آنگاه که ساکت باشم و هیچ نگویم که تو عمل را بیش از سخن می پذیری

نیک می دانم ننوشتنم را بیشتر دوست می داری تا سکوتم را

 

آقا جانم

اندوهم بیش از توان و تحمل روح نحیف و ضعیف من است

اشکهایم را در سجاده ات می ریزم و غمهایم را ....

توانم نیست که اشکهای ترا ببینم و غمت را ....

 

آقا جانم

محبوبم

یگانه عشقم

نازنینم

مهربانم

چه سان واژه ها اندک و بی مسمایند و کلمات تاریک و سرد

 

همه من

ترا با تمام وجودم دوست می دارم و با تمام توانم می خوانمت

آقا بیا

ترا به کرامت انسانیت بیا

ترا به پاس داشت حقوق بشریت بیا

ترا به خاطر اشکهای مظلومانه فرزندان مادرت زهرا(س) بیا

 

آقا جانم

این خانه ی ترا تا وقتی که باردیگر صداقت ، روحهای ما را در بر بگیرد ترک می نمایم

و منتظر روزی خواهم شد که بار دیگر تبسم را بر چشمان زیبایت ببینم

برایم بسیار سخت و توانفرساست ننوشتن برای تو عزیز دلم ، شکایت می برم به تو آقا جانم

 

مهربانم

هرگز از تو دور نخواهم شد و هرگز لحظه ای را بی تو نخواهم گذراند و هرگز نامی جز نام مقدس تو را بر عشقم نخواهم گذارد و هرگز باعث شرمندگیت از داشتن عاشقی چون من نخواهم شد و هرگز جز صداقت نمی پویم و هرگز بی تو نفس نمی کشم ، وه که چه شیرین است دوست داشتن تو و چه زیباست عاشق تو بودن

با اجازه از حضرتت از این دنیای مجازی می روم تا وقتی دیگر....

 

خداحافظ محبوبم ، امامم ، مهدیم ، دلیل بودنم ، یگانه حجت الهیم ، عشق یگانه ام ،  نفسم ، روحم ، همه من ،

خداحافظ تا وقتی دیگر.....

 

میدا

٢۶/٣/٨٨

+نوشته شده در سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸۸توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()
اى پسر عزیز پیغمبر آیا به سوى تو راه ملاقاتى هست؟

 

 

سلام آقا جان مهربانم

 

امروز دلم برایت

تنگ ، تنگ ، تنگ شده است

امروز دلم می خواهد

در کنار سجاده ات بنشینم

و صدای زیبای داودیت را بشنوم

امروز دلم می خواهد

صوت قرآن را ز تو دلربا بشنوم

و ندای اذان را

امروز دلم می خواهد

هاله اشک را در چشمان مهربانت

که از شوق مناجات با دوست نمناک است ببینم

امروز دلم می خواهد

ردایت را بر دیده گانم بگذارم

تا وجودم سرشار از عطر

گل یاس و نرگس و محمدی شود

امروز دلم می خواهد

قلبم با تپش دیوانه وارش

عشقم به تو محبوب دلربایم

را فریاد زند

امروز دلم می خواهد

ای همه خوب و ای همه حسن

هیچ ، جز تو را نبینم

و هیچ ، جز از تو نشنوم

 

آقا جان عزیزم

اجازه می فرمایی ،

در سجاده ات گل یاس و محمدی بگذارم ؟

اجازه می فرمایی ،

بر تربت پاک جدت پس از سجده های شما ،

من نیز سجده نمایم ؟

اجازه می فرمایی ،

شاهد راز و نیازت با معبود ِ معشوق باشم ؟

در گوشه ای می نشینم ،

تمام وجودم گوش و چشم می گردد

و به راز و نیاز شما گوش میدهم

و به سیمای دلآرام شما خیره شوم .

 

آقا جان محبوبم

می دانم که مدهوش خواهم شد ،

می دانم که مفتون خواهم شد ،

می دانم که مجنون خواهم شد ،

می دانم .....

اما ،

اجازه بفرمایید

مدهوشیم ،

مفتونیم ،

مجنونیم ،

از آن شما باشد....

 

آقا جانم ای آقا جانم

سخت است ،

سخت شده

و سخت تر خواهد شد ،

هستی ِ بدون دیدار تو ،

آسمان ِ بدون خورشید حضورت ،

زمین ِ بی گل وجودت ،

هوای ِ بی عطر و بویت ،

زندگی ِ بی زیارت چشمان مخمور و مخملیت ،

مردن ِ بی دیدار شیرینی تبسمت

 

آقا جانم ای نازنینم

اشکهایم را ببین ،

زاریم را نظاره کن  

و ضجه ام را بشنو

و بفرما که :

 

*

اى پسر عزیز پیغمبر آیا به سوى تو راه ملاقاتى هست؟

 

*

 

میدا

١٢/٣/٨٨

+نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸۸توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()
فرازی از دعای ندبه

 

پدر و مادرم فداى تو؛ جانم نگهدار و حامى ذات پاک تو باد اى فرزند بزرگان مقربان خدا.

اى فرزند اصیل و شریف بزرگوارترین اهل عالم؛

اى فرزند هادیان هدایت یافته؛ ای فرزند بهترین مردان مهذّب؛

 ای فرزند مهتران شرافتمندان خلق؛

اى فرزند نیکوترین پاکان عالم؛

اى فرزند جوانمردان و برگزیدگان؛

اى فرزند گرامی­ترِ مهتران؛

اى فرزند تابان ماه­ها و فروزان چراغها و درخشان ستارگان؛

اى فرزند راههاى روشن خدا؛

اى فرزند نشانهاى آشکار حق؛

اى فرزند علوم (و معارف) کامل الهى؛

اى فرزند سنن و قوانین معروف آسمانى؛

اى فرزند معالم و آثار ایمان که مذکور است (در تمام کتب انبیاء و غیره)؛

اى فرزند معجزات محقق و موجود؛

اى فرزند راهنمایان آشکار و مشهود خلق؛

اى فرزند صراط مستقیم خدا؛

اى فرزند خبر عظیم؛

اى فرزند کسى که در امّ الکتاب (علم حق) نزد خدا على و حکیم است؛

اى فرزند حجّتهاى واضح الهى؛

اى فرزند ادلّه روشن حق؛

اى فرزند برهانهاى واضح و آشکار خدا؛

اى فرزند حجّتهاى بالغه الهى؛

اى فرزند نعمتهاى عام الهى؛

اى فرزند طه و محکمات قرآن

ای فرزند یاسین و ذاریات؛

اى فرزند سوره طور و عادیات؛

اى فرزند آنکه خداوند در حقّش فرمود: دنى فتدلى فکان قاب قوسین او ادنى که نسبت به حضرت على اعلاى الهى مقرت ترین مقام است.

کاش مى دانستم کجا دلها به ظهور تو قرار و آرام خواهد یافت؟

آیا به کدام سرزمین اقامت دارى؟

آیا به زمین رضوان یا غیر آن؛ یا به دیار ذوطوى متمکن گردیده­اى؟ بسیار سخت است بر من که خلق را همه ببینم و ترا نبینم و هیچ از تو صدایى حتى آهسته هم بگوش من نرسد. بسیار سخت است بر من بواسطه فراق تو؛ و اینکه تو به تنهایی گرفتار باشی و نالة من نیز به حضرتت نرسد و شکوه به تو نتوانم.

به جانم قسم که تو آن حقیقت پنهانى که دور از ما نیستى.

به جانم قسم تو آن شخص جدا از مایى، که ابداً جدا نیستى.

 به جانم قسم که تو، همان آرزوى قلبى و مشتاقٌ الیه مرد و زنِ اهل ایمانى که هر دلى از زیادت شوق او نالة مى زند.

به جانم قسم تو آن عزّتی هستی که هم طرازی ندارد.

به جانم قسم تو آن عظمتی هستی که هم قطاری ندارد. از آن نعمتهاى خاص عالى خداوندی، که مثل و مانند نخواهد داشت.

به جانم قسم که تو از آن خاندان عدالت و شرفى که احدى برابرى با شما نتواند کرد. اى مولاى من؛ تا کى در (انتظار) شما حیران و سرگردان باشیم؟ تا به کى و به چگونه خطابى درباره تو توصیف کنم و چگونه راز دل گویم؟

اى مولاى من بر من بسى سخت است که پاسخ، از غیر تو یابم. سخت است بر من از تو بگویم و خلق تو را واگذارند. سخت و مشکل است بر من که بر تو ماجرای دیگرى (غیبت ممتد) پیش آمد.

 آیا کسى هست که مرا یارى کند تا بسى نالة فراق و فریاد و فغان طولانى از دل برکشم؟ کسى هست که جزع و زارى کند؟

آیا چشمى مى گرید تا چشم من هم با او مساعدت کند و زار زار بگرید؟

اى پسر پیغمبر آیا به سوى تو راه ملاقاتى هست؟

آیا امروز به فردایى مى رسد که به دیدار جمالت بهره مند شویم؟

آیا کى شود که بر جویبارهاى رحمت درآییم و سیراب شویم؟ کى شود در چشمه آب زلال (ظهور) تو، ما غرقه شویم؛ که عطش ما طولانى گشت؟ کى شود که ما با تو صبح و شام کنیم تا چشم ما به جمالت روشن شود؟ کى شود که تو ما را و ما تو را ببینیم، هنگامى که پرچم نصرت و پیروزى در عالم برافراشته­اى؟

آیا خواهیم دید که ما به گرد تو حلقه زده و تو با سپاه تمام روى زمین را پر از عدل و داد کرده باشى؟

+نوشته شده در شنبه ٩ خرداد ۱۳۸۸توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()
می ترسم از نفس هایی که بی تو می رود برون

  .

 آقا جانم باز منم آمده ام بگویم ،...سلام

.

 

آقا اجازه! آمده ام باز کنار سجاده ات

اقتدا کرده ام به تو بپذیر جان مادرت(س)

من خسته ام نشسته پشت درب خانه ات

یارب ! تا کی اشک بریزم به پای دردانه ات

.

تا کی؟ پیر شدم آقا در جوانیم 

نقش بسته در خیال و آرزوهایم بودنت

من که هرشب دعایت می کنم " بیا "

آقا اجازه ! بگو چیست دلیل دیر آمدنت ؟

.

روزهای جمعه خیس از اشکهای من

شبهای جمعه بارانی ، از نیامدنت

بی تو دلها چه زود می شکند

عادت نکرده ایم به اینهمه نیامدنت

.

می ترسم از نفس هایی که بی تو می رود برون

حتی اگر نفس برود خبری نیست از آمدنت ؟!

باور ندارم زنده ام و تو نیستی در برم

آقا اجازه ! به خدا دلیل بودنم هست ، آمدنت

.

 

هر روز بیش از پیش دلتنگت می شوم

انگار قرار نیست تمام شود نیامدنت

از آسمان و زمین خجالت می کشم

تنگ است با همه وسعتش ز دیر آمدنت

.

آقا اجازه ! بگو من چه کار کنم؟!

تا تو نیز دلتنگ شوی از نیامدنت

سجاده تو هم خیس شده از اشک چشم من

ای صاحب حیا ، چرا نیست نشانی از رسیدنت

.

 آقا اجازه ! بیا ما دلمان هی تنگ و تنگتر است

چشمانمان نیز سفید از نیامدنت

قول می دهم که دگر هیچ نگویم جز برای تو

قولی بده که بیایی در آخرین نفسهای عاشقت

.

 

 

میدا

٣١/٢/٨٨

 

+نوشته شده در پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()
آقا جانم مرا ببخش .....

سلام آقا جانم

 

این روزها گم شده ام

در میان دنیای بی تو

در میان همه هیچ ها

 

گلایه دارم آقا جانم

گلایه دارم

از این همه هیچی که به خاطر هیچ در آشوب است

از اینهمه هیاهو که برای نفس است

 

آقا جانم

دلم می خواهد فریادی شوم در سرتا سر زمین

اشکی شوم در جاری آبشارها

 موجی شوم در این مردابها

 

آقا جانم

بغضی است در گلویم

که باز نمی شود

و هر روز بیش از پیش

گلوگیرتر میشود

در خیل آدمیان در همهمه هیچ

برای دنیای دیگران

ولوله ای است

و در این میان

فرزندان جدت

مظلومند و آماج تیرهای نابخردان

،

فضیلت و تقوا

به حراج گذارده شده

 

آقا جانم

می گریم

می گریم بر مظلومیت تو

که هر بار همچون جدت خرج

دنیای ما می شوی

 

دلم شکسته مولایم

که سکوت را جواب گفته ام

دلم از نامردمی دلهایی

که دین دیگران را فدای دنیای خویش می کنند

گرفته

 

حبیبم

محکوم می شویم به گناهی که هیچوقت

بدان نیاندیشیده ایم

دلهایمان را به خرابه ها گره زده ایم

می شکنند دلهایی را که کوچک و شیشه ای است

می رنجانند روحهایی را که جز عرش الهی جایی ندارند

 

آقا جانم

شکوه آورده ام به نزدت

کج می آییم و به ناکجا می رویم

آموختیم از مکتب جدت

که اگر دین نداریم

لیک آزاده باشیم

خوب من

داعیه دینداری داریم

لیک آزاده نیستیم

 

آقا جانم

شکوه آورده ام به نزدت

با باران چشمانم

و سوزی که قلبم را می فشارد

از فریب

از دوستی های پوشالی

یاران ادعایی

دلم گرفته از ابراز مهرهایی که

نامحرم نمی شناسد

علاقه هایی که به نام رویا

در معنویت ما می خلد

و

قلبی که زود باور می کند

 

و من

در این میان

شرمسارم از تو محبوبم

خجلم از باورهای دروغینم

و سپاسگزارم از همه عنایت تو

که

" هرچند خیلی زود دیر شد "

اما

از مستی کابوسی سخت

بیدار شدم

 

آقا جانم

ببخش که غمهایم را

در دستان مهربانت می گذارم

جز مهر تو را نمی شناسم

 

آقا جانم

ببخش که بر درب خانه ات بجز عشقت

کلامی دگر گفتم .....

 

آقا جانم

ببخش .....

مرا ببخش .....

محبوبم

مرا ببخش .....

جانانم

مرا ببخش .....

 

میدا

٢٠/٢/٨٨

+نوشته شده در یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸۸توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()
درفش منتظران موعود

 

 

 

سلام آقا جانم

 

ماه زیبای من ،

 

ماه می سوزد در آتش اشتیاق

و من

من زندانی پنجره ها

خیره بر خط سیر افق آمدنت

نگرانم

نگران خوابی که به ناگاه بیایید

بیایید

و مرا در بربگیرد

و تو محبوبم

در همان دم

که چشمانم را سنگینی سُکر آور خواب بگیرد

بیایی

بیایی و من نشسته پشت پنجره را ، ببینی

ببینی

که چشمان پر مُدعای منتظرم در خواب است

خواب .....

و من

من شرمسار از این همه  آقا جان

آقا جان گفتن ،

زمانی است که از این ترس خواب را جواب گفته ام

جواب گفته ام

که به پرسش تو برسم

پرسش  ِ

تو کی می آیی؟

می دانم که می آیی

می آیی و مرا و ما را

به مهمانی عرش

عرش عاشقی

عاشقی و وصال

وصال و لقاء

لقاء و فنا

فنا و فنا

در هو

هو الذی بیده ملکوت کل شی

می بری

می بری و ما از بالهای زیبای جبرئیل

جبرئیل عاشق و مبشر

مبشر آمدنت

در طول تاریخ انسانیت

انسانیت خسته

خسته از اینهمه  خلاء معنویت

معنویت ، که با تو می آید

و می رساند ما را به آنجا

آنجا که جبرئیل پرش سوخت

می گذریم .....

 

آقا جانم

آن گاه است که ویرانه ای نمی ماند

نمی ماند تا هیچ جغدی ، نغمه شوم

نغمه شوم مرگ انسانیت را سر ندهد

و مرغان

مرغان آوازه خوان ِ شبهای آمدنت می شوند

و غنچه ها

غنچه ها برای شکفتن بی تاب می شوند

بی تاب دیدن تو

دیدن تو و لبخندت

لبخندت ، وه ، چه زیباست

و زیبایی چه کلام بی هویتی است در بَر ِ تو

در بَر ِ تو که جهان می نازد به حُسنت

حسن دلآرایت

و یوسف

یوسف ، بیدل

بیدل و مفتون و مجنون

زلیخای تو می شود

 

آقا جانم

ای جانانم

بیا

امام عاشق

بیا که عشق بی تو افسرده و نالان است

بیا

پیام وصل

بیا و بزُدای اشکهای چشمان خسته انتظار را

بیا

خوبترین بشارت

بیا و نوازش کن دلهای عاشق بیمار را

بیا

منجی کبیر نخل های سوخته

بیا و مِهر ِ دستانت را هدیه کن به نخل های شیمیایی تبدار ِشکسته

بیا

مهربانترین

که آهوان دشتها پناه می خواهند

بیا

عزیزترین

که تاریخ دیگر خط انتظار را مکرر نکند

بیا

پژواک عاشقی

بیا

از دورها ، با نگاه روشن و آفتابی

با بیرق تابنده عشق

بیا و آسمان سرخ انتظار را برکت ده

به قدومت

که سخت ، سخت ، سخت

منتظریم

و بر این انتظار بوسه می زنیم

که قداست دارد این انتظار

قداست نام زیبای تو

که حک شده

بر درفش نورانی

منتظران موعود

 

میدا

١٢/٢/٨٨

+نوشته شده در شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸۸توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()
 

 

سلام آقا جانم

 

دلم سخت گرفته و تنگ است

آمدم به شما سلامی بگویم

و

با نام و عطر وجودتان

جانی تازه بیابم

 

سلام بر تو وعده حضرت سبحانی

سلام بر تو موعود و آیه ربانی

سلام بر تو روزی که بدنیا آمدی

و روزی که پنهان از حجاب دلهای ما شدی

و روزی که خواهی آمد

در آنروز هستی دگر باره متولد می شود

سلام بر آن روز که خواهی آمد

چه من و ما باشیم

و چه نباشیم

در آن روز پروانه دلمان با هر قدم تو می تپد

و خاکستر مانده از شمع وجود منتظرمان

سبزینه و معطر می شود

سلام بر آن روز

و ،

سلام بر امروز

که تو حبیبم

می خوانی ، دلگویه ام را .....

 

 

میدا

١/٢/٨٨

 

+نوشته شده در سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()
نجوای درون

آقا جانم سلام

 

دوش در خانه دلم

همهمه ای برپا بود

 در درون سینه ام

نجواهای بسیار شنیده می شد

هر نجوا ، خویش را صاحب دلم می پنداشت

و من

در خیل این مدعیان بیشمار

ساکت و مبهوت گوش سپرده

و نظاره گر غوغا و شورش درونم بودم

 

نور می گفت :

من همان عشقم

و از روز ازل ، عهدی با حضرت دوست بسته ام

که در دل بندگانش مأوایی جاودانه گیرم

که دل ، خاستگاه زیباییهاست

و معدن لطافتها

و کان مهر و صفا و وفاست

و این همه

یعنی

حضرت یار

 

تاریکی که از جنود شیطان بود می گفت :

صاحب دل اوست

زیرا که

تپش دل

تنها با وسوسه اوست

مگر نه اینکه

هر روز عاشق چیزی است

و هر روز کسی را می طلبد

و هر آن نغمه و زمزمه ای

 او را به تلاطم می افکند

و تمام وجود به دنبال این تلاطم

دیوانه وار میرود

پس اوست که صاحب دل است

 

و من

در این میان مانده ام .....

در میان این کشمکش ها

 

که

آقا جانم

ناگهان

نغمه و شور به پا شد

ولوله ای در درونم

قلبم را به تپش افکند

بی انتها موج سرازیر دلم شد

سینه تنگ تنفس شد

چشم ، گوش ، روح ، روان ، همه دل شده بودند

در خلسه ای لذت بخش فرو رفتم

لرزش وجودم

شکوه آمدن شیرین لقائی را

خبر می داد

آبشار عشق راهی برای فوران می جست

محبت به دنبال عروج

از درون به برون بود

شوق خنده شیرینی نمود

و مژده ای جان بخش

به وجودم هدیه کرد

 

تو آمده بودی

شیرینترین

عزیزترین

مهربانترین

خوبترین هبه الهی

 

با ردای سبزت

عمامه تحت الحنک بسته ات

و عطر هزاران هزار گل محمدی

که فضا را سرشار از

ترنم و نغمه بلبلان نمود

 

تو آمده بودی

عزیز دل

با آرامش و مهر

با طمأنینه ، خرامان

با چشمانی زیباتر از حور

و پیشانی درخشنده تر

از تمامی خورشیدهای هستی

و لبخندی

که غنچه های گل

را شرمنده از شکفتن می نمود

 

آرام ، آرام ِ آرام

با دستانی پر از محبت

که عشق را

آسمان ، آسمان

به کویر دلهای

خسته از انتظار

هدیه می نمود

و غباری که پس از

هر قدم

فضا را پر از هاله های نورانی سبز

می کرد

 

همهمه ها پایان یافت

دیگر جایی برای غیر نمانده بود

سلطان

نزول اجلال فرموده

 

میدا

٢٩/١/٨٨

+نوشته شده در شنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸۸توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()