من و دل دیوانه

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

کوچه در انتظار تو

 

 

دست تو باز می کند پنجره های بسته را

هم تو سلام می کنی، رهگذران خسته را

دوباره پاک کردم و به روی رف گذاشتم

آینه قدیمی غبار غم نشسته را

 

 

پنجره بی قرار تو، کوچه در انتظار تو

تا که کند نثار تو، لاله دسته دسته را

شب به سحر رسانده ام، دیده به ره نشانده ام

گوش به زنگ مانده ام، جمعه عهد بسته را

 

 

دل از همه گسسته ام، آینه ای شکسته ام

آه! شکسته تر مخواه، آینه شکسته را

 

یدالله گودرزی

+نوشته شده در پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()
تو کجایی ؟!!!

سلام ای ماه تنهایم

درود ای مهر تابانم

تو ای صبح امید که از دریچه قلبم هر روز طلوع می کنی و فروغ مهربانت را بر این عاشق خسته از هجر می افکنی ، ای آخرین ستاره ای که طلوع خواهی کرد و شب ظلمانی اندوه را به پایان خواهی رساند ،

تو ای آرامه جانم ، سبز پوش دلآرام

چشمانم بی تابانه در انتظار لحظه دیدار که بس نزدیک است تا انتهای افق را می کاود و قلبم دیوانه وار بر قفس تنگ سینه ام مشت می کوبد که زنهار دمی از تپش بایستی که حالا وقت خروش است ، و در کوچه پس کوچه های وجودم رگهای سرخ و آتشین ، عشقت را به تمامی سلولهای تشنه می رسانند ، گوش بسپار مولایم ، نام مقدس مهدی را که زمزمه تسبیح ملائک است از تک تک یاخته های وجودیم می شنوی ؟!

نازنینا

مانده ام حیران ، چه کنم باورم فرمایی و دمی لحظه ای تماشاگر آبشار چشمانم باشی ، می دانی محبوب زیبای خدایی ، فراقت چشمانم را آبشاری نموده ؟!

خوب من

گاه می نالم ، بی دلیل می بارم ،  گاه می خندم ، گاه به گوشه ای می خزم سر به گریبان می گریم، گاه دستانم را سایه سار سرم می نمایم به گوشه ای چشم می دوزم ، گاه سر بر زانو می گذارم و مویه می کنم ، گاه دوست میدارم تا انتهای دشت بدوم ، گاه دوست ندارم حتی پلک بگشایم ، می ایستم ، می نشینم ، کنار پنجره می روم ، در کوچه سر به این سو و آن سو می کشم ، در خیابانهای شلوغ و گرد آلوده شهر عصیان بدنبال سپیدی پیشانیت می گردم ، می خواهم فریاد بزنم ، ضجه بزنم ، گلویم را می فشارم  ، بغض راه نفسم را می بندد ، به هر سو می روم ، در عبور آب بدنبال قدمهایت می گردم ، تا دور دستها می روم و همان مسیر را باز می گردم ، به دیوانه ای می مانم ، شاید هم به پرنده ای بی آشیان ، بال بال می زنم ای تمامی هستیم ، طبیب می گوید اینها نشانه های عشق است ، تنها با وصال معشوق التیام می یابد ....کجایی محبوبم ، کجایی ؟!! تو کجایی ؟!!

مولا تو خود درد هجران کشیده ای ؟!! تو خود اینگونه عاشق بوده ای ؟!! بگو چه کنم یوسف نازنین ، بگو کجا بروم ، همه جا تکراری است ، هر جایی که گفته اند تو اینجا بوده ای ، قدم می گذارم ، اما تو نازنین نیستی !!! چه قدر این کلمه نیستی  درد دارد ، درد می آورد دلم را ، جانم را ، دلتنگتم مولایم و خسته ، خسته از تمامی لحظاتی که بی تو می گذرد .......

دوستت دارم مهدی نازنین زهرا و علی، عاشقانه ترین ترنم های دل را نثار قدومت می نمایم زیبای رشیدم،می گویی به من محبوبم، که تو نیز مرا دوست داری ؟!!

 

میدا  عاشقت

+نوشته شده در دوشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()
ای آفتاب صبح تماشایی بهار

 

سخت است با خیال تو در خواب زیستن

چونان کویر با عطش آب زیستن

بر چهره گرد زرد فراموشی زمان

تصویروار در قفس قاب زیستن

 

 

چون جغد با شقاوت ویرانه ساختن

خفاش وار همدم شبتاب زیستن

دور از نگاه روشن آیینه تاب تو

همواره در اسارت مرداب زیستن

 

ای آفتاب صبح تماشایی بهار

تا چند بی تو در دل مرداب زیستن؟

برخیز و مهر چهره برافروز و شب بسوز

سخت است با خیال تو در خواب زیستن

سید ضیاءالدین ترابی

+نوشته شده در یکشنبه ٢٦ آبان ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()
شنیده ام که می آید کسی به مهمانی !

 

طلوع می کند آن آفتاب پنهانی

ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی

دوباره پلک دلم می پرد نشانه چیست؟

شنیده ام که می آید کسی به مهمانی

 

کسی که سبز تر است از هزاربار بهار

کسی شگفت، کسی آنچنان که می دانی

کسی که نقطه آغاز هرچه پرواز است

تویی که در سفر عشق خط پایانی

  

تویی بهانه آن ابرها که می گریند

بیا که صاف شود این هوای بارانی

تو از حوالی اقلیم هرکجا آباد

بیا که می رود این شهر رو به ویرانی

  

کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق

بیا که یاد تو آرامشی ست توفانی

 

قیصر امین پور

+نوشته شده در پنجشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()
خواهش آسمانی!

 

می پیچم امروز در خویش، مانند آتشفشانی

کو دست های رحیمت؟ ای خواهش آسمانی!

هر روز در انتظارت سر می شود، بی تو هرچند

تا کوچه های تغزل، هر شب مرا می کشانی

 

 

امشب چه می شد اگر تو از سمت باران بیایی؟!

تا شعر من را بخوانی؛ تا درد من را بدانی

در این زمستان که این سان خشکیده احساسم، آیا

در دست های غریبم یک شاخه گل می نشانی؟

 

 

جان غزل های چشمت، یک شب بیا و برآور

این خواهشی را که کردم یک عمر با بی زبانی

 

سید محمدضیاء قاسمی

1017588rzolrv0qug

+نوشته شده در چهارشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()
در نبود تو باید خواندن، ترانه های حزین

 

صدای سبز تو را می خواهد، سکوت زرد زمین ای باران!

کویر شد همه جنگل هایش، خودت بیا و ببین ای باران!

نسیم نوحه گر آمد نالید، غم از صدای خوشش می بارید

که در نبود تو باید خواندن، ترانه های حزین ای باران!

 

  http://i31.tinypic.com/sq4coz.gif http://i31.tinypic.com/sq4coz.gif  http://i31.tinypic.com/sq4coz.gif    http://i31.tinypic.com/sq4coz.gif

 

«به دست های فقیرم بنگر! ببار و باز شکوفایم کن»

چه غمگنانه ولی می گوید، درخت با تو چنین ای باران!

سراب مثل دروغی زیبا، از انحنای افق می جوشد

تو صادقانه ولی می باری، بر این زمین به یقین ای باران!

 

http://i31.tinypic.com/sq4coz.gif     http://i31.tinypic.com/sq4coz.gif    http://i31.tinypic.com/sq4coz.gif http://i31.tinypic.com/sq4coz.gif 

 

چه ابرهای سرورانگیزی! چه رعدهای غرورانگیزی!

به زیر گام تو دیدن دارد، زمان فتح زمین ای باران!

 

 

 

حمیدرضا شکارسری

+نوشته شده در سه‌شنبه ٢۱ آبان ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()
آقا جانم !

آقا جانم سلام !

امروز دلم گرفته ، باور می کنی آقا ؟! اونم روز تولد جد بزرگوار شما .

حس بدی است که آدمی بنویسد ، بسراید ، بگوید و پاسخی نشنود ....

آقا جانم ، به آسمان نگاه می کردم منتظر طلوع خورشید بودم ، انتظارم طول نکشید ، خورشید دمید .... اما تو نیامدی آقا جانم !

باز هم چشم بر آسمان دوختم تکه های ابر آمدند ، به انتظار باران نشستم ، انتظارم طول نکشید ، نم نم باران شروع شد ، باران بارید ، اما تو نیامدی آقا جانم !

به انتظار رویش تمامی شکوفه ها بودم ، انتظارم طول نکشید ، اما تو نیامدی آقاجانم!

هرانتظاری را انتهایی است محبوبم،پس چرا انتظار آمدن ترا پایانی نیست آقا جانم !

تنهایی، می دانم که تنهایی را دوست نمی داری ، غمگینی در هنگام ورق زدن اعمال داعیان دوستیت ؛ می دانم تو غم را نیز دوست نمی داری ، اشک در چشمانت حلقه می بندد برای تمامی آدمیت ، می گریی در مظلومیت مظلومان و در شقاوت ابناء بشر ، می دانم که تو اینگونه گریستن را دوست نمی داری آقاجانم !

می دانم محبوبم که تو بیش از همه ما در انتظاری ، در انتظار ظهورت ، خود نیز از خورشید در پس ابر بودنت خسته ای،چون ما که خسته ایم ، سخت خسته آقاجانم !

خوب من ، نازنین مهربان مولایم ، آنقدر هجر و تنهائیهایت بر دلم سنگینی می کند که غم عالمی را حس می نمایم .

انتظار برایم سخت شده آقا جانم ! دیگر نه حس جوانی دارم نه شور و حال و نشاط عاشقان را ، دلم بس دلتنگت است و برای تمامی لحظه های تنهائیت می گریم .

برای تمامی لحظه های انتظارت می بارم .

برای تمامی لحظه هایی که می توانستم با تو باشم ، و نبودم ، می نالم .

دلم برای تمامی غمهایی که از سوی ما بر چهره زیبایت می نشیند ، برای تمامی غفلتهایمان از تو ، و تمامی لبخندهایی که از تو می گیریم ! ، برای تمامی لحظه های به تنهایی گام برداشتنت ! در حالی که می توانستیم با تو گام برداریم،ضجه می زنم .

زیبایم ، به فدای تنها یک تبسم تو ، تمامی هستی و وجود من ، ترا با تمام وجودم دوست می دارم .

خدایی خوبم ، به من قدرتی ببخش ، توانی ده ، که دردانه ات را شاد نمایم ، او را از خویش راضی کنم .

مولایم مرا ببخش ، برای تمامی لحظاتی که تو را غمگین کردم ، برای تمامی لحظاتی که می توانستم برای تو بنویسم و ننوشتم ، برای تمامی غفلتهایم از تو شرمسازم ، خجلم ، اگر تو نبخشی از این شرم خواهم مرد ....

نازنینم، محبوبم،یوسف زهرا(س) ، یاس علی (ع) ، رضایت رضا (ع) ، مرا ببخش، باورم کن آقا جانم ، باورم کن که تو را بسیار دوست می دارم .

 آقاجانم ، آیا تو هم مرا دوست می داری ؟!......

شیدا

+نوشته شده در دوشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()
در قاب عمرم انتظاری کهنه می رقصد !

 

گفتم می آیی، کوچه ها را آب پاشیدم

گلدان نور آوردم، عطر ناب پاشیدم

شب با سیاه خویش در پس کوچه ها گم شد

بر ذهن تار آسمان، مهتاب پاشیدم

 

 

 

هرچند بی تو زندگی، مرداب ماندن بود

من بذر نیلوفر بر این مرداب پاشیدم

در قاب عمرم انتظاری کهنه می رقصید

تصویرهای تازه بر این قاب پاشیدم

 

 

 

امشب تمام آنچه می بایست، من کردم

باید بیایی! کوچه ها را آب پاشیدم

 

محمدرضا تقی دخت

 

 

+نوشته شده در یکشنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()
می آید آن مردی که با خود آسمان دارد

 

می آید آن مردی که با خود آسمان دارد

در دست هایش دانه های کهکشان دارد

او را هزاران نام شفاف و درخشان است

هر بیکران روشنی از او نشان دارد

 

 

 

خورشید، این آیینه نورانی فردا

نام بهارآیین او را بر زبان دارد

بر زخم های کهنه ما می نهد مرهم

او که نگاهی از حریر و پرنیان دارد

 

 

 

آیینه ای از مخمل و ململ به دوش اوست

پیراهنی از نازکای ارغوان دارد

از متن رویاگون این راه پر از ابهام

می آید آن مردی که با خود آسمان دارد

 

یدالله گودرزی

 1207686gbweny1i8r

+نوشته شده در شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()
آید به گوش از آسمان: این است مهدی

 

 

 

 

صبحی دگر می آید ای شب زنده داران

از قله های پر غبار روزگاران

از بیکران سبز اقیانوس غیبت

می آید او تا ساحل چشم انتظاران

  

 

 

آید به گوش از آسمان: این است مهدی

خیزد خروش از تشنگان: این است باران

با تیغ آتش می درد آن وارث نور

در انتهای شب گلوی نابکاران

 

 

 

از بیشه زار عطرهای تازه آید

چون سرخ گل بر اسب رهوار بهاران

آهنگ میدان تا کند او، باز ماند

در گرد راهش مرکب چابک سواران

 

 

 

آیینه آیین حق، ای صبح موعود

ماییم سیمای تو را آیینه داران

دیگر قرار بی تو ماندن نیست در دل

کی می شود روشن به رویت چشم یاران؟

 سید حسن حسینی

 برای سلامتی و تعجیل در فرجش صلوات

 

+نوشته شده در پنجشنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()
می آید آن که دلش با ماست

 

می آید آن که دلش با ماست

دنیا به خاطر او برپاست

آن کس که قامت رعنایش

قدقامت همه گلهاست

 

 

یک بی نهایت بی تفسیر

یک بی شباهت بی همتاست

اینجا و هرچه به هرجا هست

با یک اشاره او زیباست

 

پایان این شب بی مهری

حبل المتین جهان آراست

می آید آن که به شهر عشق

از عاشقان جهان پیماست

 

 

نامش همیشه و تا تاریخ

شورآفرین و امیدافزاست

مهدی تقی نژاد

+نوشته شده در سه‌شنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()
صدای شیهه رخش ظهور می آید !

 

فروغ بخش شب انتظار آمدنی ست

رفیق، آمدنی؛ غمگسار، آمدنی ست

به خاک کوچه دیدار، آب می پاشند

بخوان ترانه، بزن تار، یار آمدنی ست

 

 

ببین چگونه قناری ز شوق می لرزد

مترس از شب یلدا، بهار آمدنی ست

صدای شیهه رخش ظهور می آید

خبر دهید به یاران، سوار آمدنی ست

 

 

 

بس است هرچه پلنگان به ماه خیره شدند

یگانه فاتح این کوهسار آمدنی ست

 

مرتضی امیری اسفندقه

                  

 

+نوشته شده در دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()
زادیم با ولای تو، مردیم با غمت !

 

با یادت ای سپیده چه شب ها که داشتیم

در باغت ای امید چه گل ها که کاشتیم

عمری در آرزوی تو بودیم و پیر شد

آن طفل انتظار که بر در گذاشتیم

بر دفتر زمانه، به عنوان خاطرات

هر صفحه را به خون شهیدی نگاشتیم

از تیغ حادثات چه سرها که شد به باد

هرجا به یاد قامت تو قد فراشتیم

می آیی ای عزیز سفر کرده، ای دریغ!

شایسته نگاه تو چشمی نداشتیم

زادیم با ولای تو، مردیم با غمت

میراث آرزو به جوانان گذاشتیم

 

حمید سبزواری

+نوشته شده در یکشنبه ۱٢ آبان ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()
بیا که وقت جواب سلام دریاهاست !

تویی که نام تو راز قیام دریاهاست

غبار راه تو بودن مرام دریاهاست

چه روزگار بخواهد چه نه به هر صورت

خراج چشم تو آب تمام دریاهاست

هزار و یک افق پیش رو داریم

بلند و پست اگر هست بام دریاهاست

صدای آینه ات می رسد که: آب و سراب

به طور حتم حلال و حرام دریاهاست

کدام جمعه؟ همین جمعه؟ جمعه ای دیگر

بیا که وقت جواب سلام دریاهاست

از آفتاب ظهور تو موج موج غزل

مدام ورد لب نقره فام دریاهاست

مرا تو فرصت شعری و شعر فرصت عشق

کلام جنگل باران، کلام دریاهاست

چو رودهای جهان حرف آخرم این است

منم کسی که امامم امام دریاهاست

 

پژک صفری

+نوشته شده در پنجشنبه ٩ آبان ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()
آیا تو آن تنهاترین هستی؟!

 

تو اهل آتش آباد کدامین سرزمین هستی؟

که گرم آلود حسرت های خاکسترنشین هستی

بگو تا من بدانم ای قلندر مرد زاد آتش

چرا در التزام شعله های آتشین هستی؟

 

http://i26.tinypic.com/1ylc8o.gif

 

من اینجا می نشینم، مردی از این راه می آید

و می پرسم از او: «آیا تو آن تنهاترین هستی؟»

هنوز از زخم های کهنه ام خون  می جوشد

تو گلزخم تمام شانه های آهنین هستی

 

http://i26.tinypic.com/1ylc8o.gif

 

کسی می گوید این هفت آسمان در زیر پای توست

برای من بگو ای نازنین آیا همین هستی؟

شبی را با غزل در انتظارت تا سحر ماندم

تو اهل آتش آباد کدامین سرزمین هستی؟

 

 

محسن احمدی

 

 

 

 

+نوشته شده در سه‌شنبه ٧ آبان ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()
من همین جا، تا قیامت هم که باشد، می نشینم

عرشی من! وه چه دور است آسمانت از زمینم

لحظه ای یک چند، پایین را نگر، بالا نشینم

شاخه هایت دور، اما کاش می شد، کاش می شد

یک سبد خورشید از سرشاخه مهرت بچینم

پایکوبی می کند- بر خاک باران ستاره

شانه وقتی می تکانی، آسمان هفتمینم!

در من من میل پروازی ست اینجا چون غباری

می نشینم تا تو را یک روز توفانی ببینم

کی می آیی؟ جاده می گوید که روزی خواهی آمد

من همین جا، تا قیامت هم که باشد، می نشینم

 

 

هادی محمدزاده

 

+نوشته شده در یکشنبه ٥ آبان ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()
می بینم ردایش را، ز پشت ابرها پیداست !

                                                   

نیستان تا نیستان آتشی در ناله ها پیداست

عطش می بارد از چشمم، نگاهم خیره بر صحراست

من و این سوز تنهایی، من و درد شکیبایی

تو اینجا با منی اما نگاهی سخت نابیناست

تو را می جویم از هرجا، تو را می بویم از هر باغ

دلم در آتش سوزان، نگاهم سیل خون پالاست

جدا افتاده ام از تو نمی یابم نشان، اما

دلم پیوسته می گوید که آن آیینه در اینجاست

زمان سرگشته می گردد، زمین بر خویش می لرزد

صدا در کوه می پیچد، ز توفانی که ناپیداست

کسی آن سوی این آبی، مهیا کرده اسبش را

که می بینم ردایش را، ز پشت ابرها پیداست

کسی می آید از آن دورها، عین یقین است این

زمین را وارث آخر، زمان را حجت تنهاست

حسین اسرافیلی

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه ٢ آبان ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()