من و دل دیوانه

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

می ترسم از نفس هایی که بی تو می رود برون

  .

 آقا جانم باز منم آمده ام بگویم ،...سلام

.

 

آقا اجازه! آمده ام باز کنار سجاده ات

اقتدا کرده ام به تو بپذیر جان مادرت(س)

من خسته ام نشسته پشت درب خانه ات

یارب ! تا کی اشک بریزم به پای دردانه ات

.

تا کی؟ پیر شدم آقا در جوانیم 

نقش بسته در خیال و آرزوهایم بودنت

من که هرشب دعایت می کنم " بیا "

آقا اجازه ! بگو چیست دلیل دیر آمدنت ؟

.

روزهای جمعه خیس از اشکهای من

شبهای جمعه بارانی ، از نیامدنت

بی تو دلها چه زود می شکند

عادت نکرده ایم به اینهمه نیامدنت

.

می ترسم از نفس هایی که بی تو می رود برون

حتی اگر نفس برود خبری نیست از آمدنت ؟!

باور ندارم زنده ام و تو نیستی در برم

آقا اجازه ! به خدا دلیل بودنم هست ، آمدنت

.

 

هر روز بیش از پیش دلتنگت می شوم

انگار قرار نیست تمام شود نیامدنت

از آسمان و زمین خجالت می کشم

تنگ است با همه وسعتش ز دیر آمدنت

.

آقا اجازه ! بگو من چه کار کنم؟!

تا تو نیز دلتنگ شوی از نیامدنت

سجاده تو هم خیس شده از اشک چشم من

ای صاحب حیا ، چرا نیست نشانی از رسیدنت

.

 آقا اجازه ! بیا ما دلمان هی تنگ و تنگتر است

چشمانمان نیز سفید از نیامدنت

قول می دهم که دگر هیچ نگویم جز برای تو

قولی بده که بیایی در آخرین نفسهای عاشقت

.

 

 

میدا

٣١/٢/٨٨

 

+نوشته شده در پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()
آقا جانم مرا ببخش .....

سلام آقا جانم

 

این روزها گم شده ام

در میان دنیای بی تو

در میان همه هیچ ها

 

گلایه دارم آقا جانم

گلایه دارم

از این همه هیچی که به خاطر هیچ در آشوب است

از اینهمه هیاهو که برای نفس است

 

آقا جانم

دلم می خواهد فریادی شوم در سرتا سر زمین

اشکی شوم در جاری آبشارها

 موجی شوم در این مردابها

 

آقا جانم

بغضی است در گلویم

که باز نمی شود

و هر روز بیش از پیش

گلوگیرتر میشود

در خیل آدمیان در همهمه هیچ

برای دنیای دیگران

ولوله ای است

و در این میان

فرزندان جدت

مظلومند و آماج تیرهای نابخردان

،

فضیلت و تقوا

به حراج گذارده شده

 

آقا جانم

می گریم

می گریم بر مظلومیت تو

که هر بار همچون جدت خرج

دنیای ما می شوی

 

دلم شکسته مولایم

که سکوت را جواب گفته ام

دلم از نامردمی دلهایی

که دین دیگران را فدای دنیای خویش می کنند

گرفته

 

حبیبم

محکوم می شویم به گناهی که هیچوقت

بدان نیاندیشیده ایم

دلهایمان را به خرابه ها گره زده ایم

می شکنند دلهایی را که کوچک و شیشه ای است

می رنجانند روحهایی را که جز عرش الهی جایی ندارند

 

آقا جانم

شکوه آورده ام به نزدت

کج می آییم و به ناکجا می رویم

آموختیم از مکتب جدت

که اگر دین نداریم

لیک آزاده باشیم

خوب من

داعیه دینداری داریم

لیک آزاده نیستیم

 

آقا جانم

شکوه آورده ام به نزدت

با باران چشمانم

و سوزی که قلبم را می فشارد

از فریب

از دوستی های پوشالی

یاران ادعایی

دلم گرفته از ابراز مهرهایی که

نامحرم نمی شناسد

علاقه هایی که به نام رویا

در معنویت ما می خلد

و

قلبی که زود باور می کند

 

و من

در این میان

شرمسارم از تو محبوبم

خجلم از باورهای دروغینم

و سپاسگزارم از همه عنایت تو

که

" هرچند خیلی زود دیر شد "

اما

از مستی کابوسی سخت

بیدار شدم

 

آقا جانم

ببخش که غمهایم را

در دستان مهربانت می گذارم

جز مهر تو را نمی شناسم

 

آقا جانم

ببخش که بر درب خانه ات بجز عشقت

کلامی دگر گفتم .....

 

آقا جانم

ببخش .....

مرا ببخش .....

محبوبم

مرا ببخش .....

جانانم

مرا ببخش .....

 

میدا

٢٠/٢/٨٨

+نوشته شده در یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸۸توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()
درفش منتظران موعود

 

 

 

سلام آقا جانم

 

ماه زیبای من ،

 

ماه می سوزد در آتش اشتیاق

و من

من زندانی پنجره ها

خیره بر خط سیر افق آمدنت

نگرانم

نگران خوابی که به ناگاه بیایید

بیایید

و مرا در بربگیرد

و تو محبوبم

در همان دم

که چشمانم را سنگینی سُکر آور خواب بگیرد

بیایی

بیایی و من نشسته پشت پنجره را ، ببینی

ببینی

که چشمان پر مُدعای منتظرم در خواب است

خواب .....

و من

من شرمسار از این همه  آقا جان

آقا جان گفتن ،

زمانی است که از این ترس خواب را جواب گفته ام

جواب گفته ام

که به پرسش تو برسم

پرسش  ِ

تو کی می آیی؟

می دانم که می آیی

می آیی و مرا و ما را

به مهمانی عرش

عرش عاشقی

عاشقی و وصال

وصال و لقاء

لقاء و فنا

فنا و فنا

در هو

هو الذی بیده ملکوت کل شی

می بری

می بری و ما از بالهای زیبای جبرئیل

جبرئیل عاشق و مبشر

مبشر آمدنت

در طول تاریخ انسانیت

انسانیت خسته

خسته از اینهمه  خلاء معنویت

معنویت ، که با تو می آید

و می رساند ما را به آنجا

آنجا که جبرئیل پرش سوخت

می گذریم .....

 

آقا جانم

آن گاه است که ویرانه ای نمی ماند

نمی ماند تا هیچ جغدی ، نغمه شوم

نغمه شوم مرگ انسانیت را سر ندهد

و مرغان

مرغان آوازه خوان ِ شبهای آمدنت می شوند

و غنچه ها

غنچه ها برای شکفتن بی تاب می شوند

بی تاب دیدن تو

دیدن تو و لبخندت

لبخندت ، وه ، چه زیباست

و زیبایی چه کلام بی هویتی است در بَر ِ تو

در بَر ِ تو که جهان می نازد به حُسنت

حسن دلآرایت

و یوسف

یوسف ، بیدل

بیدل و مفتون و مجنون

زلیخای تو می شود

 

آقا جانم

ای جانانم

بیا

امام عاشق

بیا که عشق بی تو افسرده و نالان است

بیا

پیام وصل

بیا و بزُدای اشکهای چشمان خسته انتظار را

بیا

خوبترین بشارت

بیا و نوازش کن دلهای عاشق بیمار را

بیا

منجی کبیر نخل های سوخته

بیا و مِهر ِ دستانت را هدیه کن به نخل های شیمیایی تبدار ِشکسته

بیا

مهربانترین

که آهوان دشتها پناه می خواهند

بیا

عزیزترین

که تاریخ دیگر خط انتظار را مکرر نکند

بیا

پژواک عاشقی

بیا

از دورها ، با نگاه روشن و آفتابی

با بیرق تابنده عشق

بیا و آسمان سرخ انتظار را برکت ده

به قدومت

که سخت ، سخت ، سخت

منتظریم

و بر این انتظار بوسه می زنیم

که قداست دارد این انتظار

قداست نام زیبای تو

که حک شده

بر درفش نورانی

منتظران موعود

 

میدا

١٢/٢/٨٨

+نوشته شده در شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸۸توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()
 

 

سلام آقا جانم

 

دلم سخت گرفته و تنگ است

آمدم به شما سلامی بگویم

و

با نام و عطر وجودتان

جانی تازه بیابم

 

سلام بر تو وعده حضرت سبحانی

سلام بر تو موعود و آیه ربانی

سلام بر تو روزی که بدنیا آمدی

و روزی که پنهان از حجاب دلهای ما شدی

و روزی که خواهی آمد

در آنروز هستی دگر باره متولد می شود

سلام بر آن روز که خواهی آمد

چه من و ما باشیم

و چه نباشیم

در آن روز پروانه دلمان با هر قدم تو می تپد

و خاکستر مانده از شمع وجود منتظرمان

سبزینه و معطر می شود

سلام بر آن روز

و ،

سلام بر امروز

که تو حبیبم

می خوانی ، دلگویه ام را .....

 

 

میدا

١/٢/٨٨

 

+نوشته شده در سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()