من و دل دیوانه

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

من همین جا، تا قیامت هم که باشد، می نشینم

عرشی من! وه چه دور است آسمانت از زمینم

لحظه ای یک چند، پایین را نگر، بالا نشینم

شاخه هایت دور، اما کاش می شد، کاش می شد

یک سبد خورشید از سرشاخه مهرت بچینم

پایکوبی می کند- بر خاک باران ستاره

شانه وقتی می تکانی، آسمان هفتمینم!

در من من میل پروازی ست اینجا چون غباری

می نشینم تا تو را یک روز توفانی ببینم

کی می آیی؟ جاده می گوید که روزی خواهی آمد

من همین جا، تا قیامت هم که باشد، می نشینم

 

 

هادی محمدزاده

 

+نوشته شده در یکشنبه ٥ آبان ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()