من و دل دیوانه

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

شنیده ام که می آید کسی به مهمانی !

 

طلوع می کند آن آفتاب پنهانی

ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی

دوباره پلک دلم می پرد نشانه چیست؟

شنیده ام که می آید کسی به مهمانی

 

کسی که سبز تر است از هزاربار بهار

کسی شگفت، کسی آنچنان که می دانی

کسی که نقطه آغاز هرچه پرواز است

تویی که در سفر عشق خط پایانی

  

تویی بهانه آن ابرها که می گریند

بیا که صاف شود این هوای بارانی

تو از حوالی اقلیم هرکجا آباد

بیا که می رود این شهر رو به ویرانی

  

کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق

بیا که یاد تو آرامشی ست توفانی

 

قیصر امین پور

+نوشته شده در پنجشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()