من و دل دیوانه

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

ای آفتاب صبح تماشایی بهار

 

سخت است با خیال تو در خواب زیستن

چونان کویر با عطش آب زیستن

بر چهره گرد زرد فراموشی زمان

تصویروار در قفس قاب زیستن

 

 

چون جغد با شقاوت ویرانه ساختن

خفاش وار همدم شبتاب زیستن

دور از نگاه روشن آیینه تاب تو

همواره در اسارت مرداب زیستن

 

ای آفتاب صبح تماشایی بهار

تا چند بی تو در دل مرداب زیستن؟

برخیز و مهر چهره برافروز و شب بسوز

سخت است با خیال تو در خواب زیستن

سید ضیاءالدین ترابی

+نوشته شده در یکشنبه ٢٦ آبان ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()