من و دل دیوانه

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

تو کجایی ؟!!!

سلام ای ماه تنهایم

درود ای مهر تابانم

تو ای صبح امید که از دریچه قلبم هر روز طلوع می کنی و فروغ مهربانت را بر این عاشق خسته از هجر می افکنی ، ای آخرین ستاره ای که طلوع خواهی کرد و شب ظلمانی اندوه را به پایان خواهی رساند ،

تو ای آرامه جانم ، سبز پوش دلآرام

چشمانم بی تابانه در انتظار لحظه دیدار که بس نزدیک است تا انتهای افق را می کاود و قلبم دیوانه وار بر قفس تنگ سینه ام مشت می کوبد که زنهار دمی از تپش بایستی که حالا وقت خروش است ، و در کوچه پس کوچه های وجودم رگهای سرخ و آتشین ، عشقت را به تمامی سلولهای تشنه می رسانند ، گوش بسپار مولایم ، نام مقدس مهدی را که زمزمه تسبیح ملائک است از تک تک یاخته های وجودیم می شنوی ؟!

نازنینا

مانده ام حیران ، چه کنم باورم فرمایی و دمی لحظه ای تماشاگر آبشار چشمانم باشی ، می دانی محبوب زیبای خدایی ، فراقت چشمانم را آبشاری نموده ؟!

خوب من

گاه می نالم ، بی دلیل می بارم ،  گاه می خندم ، گاه به گوشه ای می خزم سر به گریبان می گریم، گاه دستانم را سایه سار سرم می نمایم به گوشه ای چشم می دوزم ، گاه سر بر زانو می گذارم و مویه می کنم ، گاه دوست میدارم تا انتهای دشت بدوم ، گاه دوست ندارم حتی پلک بگشایم ، می ایستم ، می نشینم ، کنار پنجره می روم ، در کوچه سر به این سو و آن سو می کشم ، در خیابانهای شلوغ و گرد آلوده شهر عصیان بدنبال سپیدی پیشانیت می گردم ، می خواهم فریاد بزنم ، ضجه بزنم ، گلویم را می فشارم  ، بغض راه نفسم را می بندد ، به هر سو می روم ، در عبور آب بدنبال قدمهایت می گردم ، تا دور دستها می روم و همان مسیر را باز می گردم ، به دیوانه ای می مانم ، شاید هم به پرنده ای بی آشیان ، بال بال می زنم ای تمامی هستیم ، طبیب می گوید اینها نشانه های عشق است ، تنها با وصال معشوق التیام می یابد ....کجایی محبوبم ، کجایی ؟!! تو کجایی ؟!!

مولا تو خود درد هجران کشیده ای ؟!! تو خود اینگونه عاشق بوده ای ؟!! بگو چه کنم یوسف نازنین ، بگو کجا بروم ، همه جا تکراری است ، هر جایی که گفته اند تو اینجا بوده ای ، قدم می گذارم ، اما تو نازنین نیستی !!! چه قدر این کلمه نیستی  درد دارد ، درد می آورد دلم را ، جانم را ، دلتنگتم مولایم و خسته ، خسته از تمامی لحظاتی که بی تو می گذرد .......

دوستت دارم مهدی نازنین زهرا و علی، عاشقانه ترین ترنم های دل را نثار قدومت می نمایم زیبای رشیدم،می گویی به من محبوبم، که تو نیز مرا دوست داری ؟!!

 

میدا  عاشقت

+نوشته شده در دوشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()