من و دل دیوانه

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

کوچه در انتظار تو

 

 

دست تو باز می کند پنجره های بسته را

هم تو سلام می کنی، رهگذران خسته را

دوباره پاک کردم و به روی رف گذاشتم

آینه قدیمی غبار غم نشسته را

 

 

پنجره بی قرار تو، کوچه در انتظار تو

تا که کند نثار تو، لاله دسته دسته را

شب به سحر رسانده ام، دیده به ره نشانده ام

گوش به زنگ مانده ام، جمعه عهد بسته را

 

 

دل از همه گسسته ام، آینه ای شکسته ام

آه! شکسته تر مخواه، آینه شکسته را

 

یدالله گودرزی

+نوشته شده در پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()