من و دل دیوانه

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

تکرار دوستت دارم من ترا !

آقا جانم سلام

بهانه کرده بازهم دلم تو را

و نمی گیرد ز تو هیچ نشانی را

ترانه ای می سراید چشمانت

و

آن خال هندوی زیبایت

ترانه ای به ژرفای تمامی عاشقانه ها

سکوتی ساده دارد  زبان مهر

و

رمزی عارفانه می طلبد در اعماق آسمان

و

در خلسه ی بی شکیب ترنم می کند

نگاهم

اما

نمی یابد ترا

و

 هیچ تقصیری ندارد چشمانم

که غریب است 

و

خسته از تکرار دیدنها

و ندیدن ترا .....

و دیدن تکرار تو مرا 

هر روز ، هر دم

که می تپد قلب دیوانه من

و می خواند

نه!

فریاد می زند

تنها نام زیبای ترا

و تکرار مکرر

دوستت دارم ای انتظار منتظَر

و امیدی نیست مرا

به دوست داشتن

تو

تنها کوچه گرد

شبهای دلتنگیم

مرا

میدا

+نوشته شده در سه‌شنبه ٥ آذر ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()