من و دل دیوانه

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خورشید غریب

 

جایی خواندم و خرد شدم و شکستم و بال و پرم سوخت که شما فریب خورده اید و تو محبوب هستی ، وجود نداری...

باورم نیست زنده ام و ترا عزیز دل انکار می کنند.....

 

سلام آقا جانم

 

می گوینداینجاخورشیدغریب است و انوار طلائیش را نمی بخشد به آسمان و زمین هم

می گویند اینجا سحر دور است و از آن سوی افق و آن سوی سپیده سر نمی زند

می گویند اینجا ابرها دیگر نمی بارند و عطشها سیراب نمی شوند

 

اما من باورم نمی شود

تو خورشید دلم غریب نیستی و انوار حضورت تا افق تا فراسوی خیال رفته است

اینجاسحرنزدیک است که بزرگان گفته اندپیران امت امیدوار باشند و چشم از افق نگیرند

اینجا ابرها همیشه می بارند ، یک آسمان ابر دارد چشمانمان ، می بینی ابر چشمان مرا ، ابر چشمان تمامی عاشقانت را ...

 

اما باورم می شود

عطشها سیراب نمی شوند و هر روز بیشتر از پیش تشنه و تشنه و تشنه می شوند

این آسمان پر از کبوتر است و این زمین پر از لاله های عاشق ،

چرا نمی بینند کبوتر دلهایمان جلد حرم چشمان زیبای توست ....

 

می گویند اینجا کویری است و باران نمی آید

میدانی کجا را می گویند آقا جانم

فرش قدمت را ، دلم را ،

مأوای عشقت را ....

چه سنگدلانه است کلامشان ....

جغدان نابینای لحظه های عاشقی ما

شب پرستان خود پرست نادان

 

آقاجانم

آنجا که عشق نیز سکوت می کند

هنگامه هجری است که از دوریت

بر دل خویش داریم

آمدنت شاعرانه ترین نغمه هستی است

هر کلامی که دشمنان نور وجودت می گویند

خنجری است بر قلبهای ما

و آتشی است بر جگرهای ما

و تلخندی است برامیدهایمان

 

نگذار آقا جان مهربانم

که نیش کلام آنان اندوه را مهمان عاشقانت کن

 نگذار دل شکسته تر از اینکه هستیم شویم

پس بیا و انتظار را به پایان برسان

که سخت در فراقت سوخته ایم

 و سخت تر می زییم

 

دوستت داریم ای همه مهر

و عاشقانه برایت می نویسیم

ای خوبترین بهانه زیستن ....

 

میدا

87/9/21

+نوشته شده در پنجشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()