من و دل دیوانه

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

سوار خسته من

سوار خسته من، ای سوار گردآلود

چگونه می رسی آخر به شهر آهن و دود

چه انتظار غریبی ست، انتظار طلوع

در این شب، این شب قطبی، شب غبارآلود

 

در انتظار تو چشمم به راه مانده سپید

به پیش پای تو، گسترده راه قیراندود

هزار سال شب آمد، هزار سال سحر

در آسمان ندرخشید اختر موعود

 

تو موج نوری و از عمق آب آمده ای

که خون سبز تو روییده در کرانه رود

قبای سبز بیفکن ز دوش، می دانم

به روی شانه تو مانده زخم های کبود

 

بیا که گرد غم از سینه پاک خواهد شد

کنون که گریه توان کرد با تمام وجود

بیا و باز بکش بادبان زورق صبح

که بی تو کس نتواند دری به روز گشود

 

کنون که راز شکستن، طلسم سینه توست

سکوت تلخ مرا بشکن ای طنین سرود

حسین الهامی

 

 

 1207686gbweny1i8r

+نوشته شده در سه‌شنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()