من و دل دیوانه

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

اتفاق سبز حضورت

 

این انتظار ماند و سفر قسمت تو شد

تنهایی ام غزل شد و هم صحبت تو شد

 

حالا نگاه گرم تو هم در غزل نشست

اینجا که شعر ماند و د گر نوبت تو شد

 

حرفی بزن که فاصله هارا به هم زنی

می دانم این غروب من از غربت توشد

 

ترسیدم از تصور من هم حذر کنی

وقتی به ذهن خسته ی من فرصت تو شد

 

تا اتفاق سبز حضورت سفر بخیر

ای آن که این حریم پر از حرمت تو شد

1207686gbweny1i8r

+نوشته شده در سه‌شنبه ۳ دی ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()