من و دل دیوانه

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

بی ظهور تو نتوانم

 

 

در کوچه بی عبور تو نتوانم

یک خنده بی سرور تو نتوانم

این روزها که می گذرد خاموش

یعنی که بی غرور تو نتوانم

من قد کشیده ام به نگاه تو

در حسرت مرور تو نتوانم

هرگز مرا به دست غیر مسپار

هرگز، که بی حضور تو نتوانم

در این همه هیاهوی بیهوده

برخیز، بی ظهور تو نتوانم

 

 

+نوشته شده در دوشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()