من و دل دیوانه

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

زنده ولی مرده ام

سلام آقا جانم

 

امروز هوا خیلی سرده مثل دلهای بی وفای ما

برف هم روی زمین نشسته

از قسمتهای پا نخورده آن کمی برداشتم

در دست گرفتم

چه زود برف آب می شود

مثل زندگی می ماند

چه زود تمام می شود و ما باورمان نمی شود به انتهای آن رسیده ایم

آقا جانم

به گذشته نگاه کردم ، هیچ ندیدم که در خورباشد

به حال نگاه کردم ، سعی کردم نا امید نشوم ، اما ، نا امید شدم

به آینده نگاه کردم ، وای که تاریک و ترسناک است

آقاجانم

یکهو ترسیدم ، سرمای درونم از سرمای بیرون بیشتر شد

آقا جانم

وقتی همه را در محشر جمع می کنند

و دسته دسته می شوند

و هر کس زیر پرچم چیزی یا شخصی در میآید که در دنیا با او مشغول بوده

اونموقع

من ،

آقا جانم

من کجایم ؟

نکنه  یه وقتی در دسته تو نباشم

نکنه زیر پرچم غفلت که تمام عمرم به آن گذشته ، ایستاده باشم

آقا جانم

دیگه از سرما گذشته دارم یخ می زنم

تمام وجودم به لرزه افتاده

نکند محبوبم

اونجا هرچی چشم بیاندازم بجای تو محبوب های پوشالی دنیا در برابر دیدگانم صف بکشند

نکنه آقاجان مهربونم

تو ،

زیبایم

تو ،

مرا از خویش برانی

چه کنم آقا جانم

قلبم فشرده می شود

نفسم می گیرد

دلم می خواهد فریادبزنم ، اما  ، نمی توانم

دلم می خواهد ضجه بزنم ، اما ، نمی شود

آقا جانم

منکه اینهمه تو را دوست دارم یعنی می شود این دوستی واقعی نباشد و لقلقه زبانی باشد ؟

خوب نازنینم

نکنه اینهمه صدایت می زنم و با تو حرف می زنم

تو ،

از من بیزاری می جویی ،

اگر اینگونه باشد من مرده ام ،

 از این درد درعین زنده بودن ، مرده ام

آقا جانم

ببخش ، از من روی مگردان ، عشقم را باور بفرما ،

آسمان ،

تو شهادت بده که چقدر چشم در دل تو افکندم و به دنبال آخرین ستاره  دیده گانم خیره  بر اعماقت ماند

ای خورشید ، تو بگو چقدر تا طلوعت چشم بر افق دوختم و اشک ریختم

ای زمین تو بگو ، چقدر سحرها گام زدم ، بدنبال گل زندگیم گشتم ،

اگر کوتاه بود گامهایم  تقصیر من نبود که تو وسیعی

و مولایم را نمی دانم در کجا از من پنهان کرده ای...

ای نسیم تو شهادت بده ،

چه قدر سلام و صلوات و دعا برایش فرستادم

آنهم با تمام امید و آرزویم

که شاید بوزی ، اینبار از سمت او ...

ای باران ای برف ،

شما بگویید چقدرالتماس کردم که مواظب آقایم باشید ،

شاید او هم سرمایی باشد....

ای دنیا ،

تو بگو چند بار به تو گفتم

تمام تو ، به یک لحظه تبسمش نمی ارزی ....

آقا جانم ای آقا جانم

امید را از من نگیر ، بگو که من در زیر پرچم توأم

بگو که مرا از خویش نمی رانی

بگو که در آن دنیا تاج افتخار محبتت را بر سرم خواهی گذارد

آقا جانم

اگر تو از من روی بگردانی

من از تو جدا نمی شوم ، از تو روی نمی گردانم

اگر تو محبتم را نپذیری

با دلی شکسته بازهم به تو عشق خواهم ورزید ،

 و گوشه چشمی به حرم پدرت خواهم داشت

که می دانم حیاء را از او به ارث برده ای

که او حیاء می نماید خواسته مرا برآورده نفرماید

 مولایم یا علی ، همه من یا علی ،

به فرزندت بفرما اگر جواب سلامم را نمی دهد ،

باشد ،

فقط آنرا بپذیرد ....

آقا جان با حیاء ام سلام ......

 

میدا

٢۴/١٠/٨٧

+نوشته شده در سه‌شنبه ٢٤ دی ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()