من و دل دیوانه

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

پناهمان ده آقا جانم

 

 

سلام آقا جانم

 

کاش یک سر می آمدی به دیدارمان

یا که رخصت می فرمودید ، ما به پابوس شما می آمدیم

دلمان سنگ صبوری چون شما می طلبد

در دلهایمان حرفهای نگفته بسیاری است

که جایگاهی برای گویشش نمی یابیم

محبوبم

در شکوه حضورت ، چه دلیلی است که اذن حضور نمی یابیم؟!

میدانم مشکل از حضرت تو نیست ، که تو را هر که بخواند ، اجابت می شنود

این مسئله به ما بر میگردد و تاریکیها و ظلمتهای درونی ما و حجابهای پیرامون روح و بصیرتمان

آقای خوبم

تو می دانی که کوچکترین اشاره رضایتت ، به عرش می رساندمان

اما

شرمسارم

چه بگویم ،

تو از چه چیز در باره من ممکن است راضی باشی ؟

از حضور قلبهایم در نماز ، که به یاد ندارم لحظه ای قلبم در حضورش بوده که در خیالات و موهوماتش پرسه می زده است .

از کوچه پس کوچه های گناه ، که چه بیشمارند و پایان ناپذیر

از انتظار ، که شرمم باد ، منتظری که خانه دلش را آب و جاروب قدومت ننموده ،

منتظری که چشمان و گوشهایش همه چیز را می بیند و همه صداها را می شنود جز صدای آرام بخش پای تو را ،

منتظری که غرقه در اندیشه های پوشالی ، خویشتنش را فریب می دهد که به انتظار تو لب پنجره دلتنگی نشسته ،

منتظری که دعای باران رحمت و مهر می نماید لیک در هنگام بارش چنان در غفلت و جهل غرقه است که قطرات تنها دمی بر چهره اش می نشیند و نا امیدانه سُر می خورد و بعد دست تأسف بر سر که دریغ بر این فرصتهای رفته ، دریغ  .....

جان جانان

می شود ،

می شود ندید بگیری و اغماز بفرمایی

می شود ببخشایی و دستان مهربانت را سایه سار سرمان بفرمایی

کاش می دانستیم چگونه بودنی را دوست داری  

کاش آن منتظری می شدیم که تودوست داری ؟

آقا جانم

می شود از این لحظه تولدمان ثبت گردد و هر چه بودیم نبود گردد

می شود دستور فرمایی ناممان در جریده محبانت ثبت گردد

می شود از حضرت دوست بخواهی یک بار ، تنها یک بار ما را عبدم بخواند.....

آقایم

بیمناکم و ترسان

نکند این آیات نورانی در باره من صدق یابد که  :

.... اعمالشان در مثل به سرابی ماند در بیابان هموار بی آب که شخص تشنه آن را آب پندارد و به جانب آن شتابد چون بدانجا رسد هیچ آب نیابد و آن کافر خدا را حاضر و ناظر اعمال خویش بیند که به حساب کارش تمام و کمال برسد و خدا به یک لحظه حساب تمام خلایق می کند

 

یا ( مثل اعمالشان ) به ظلمات دریای عمیقی ماند که امواج آن بعضی بالای بعضی دیگر دریا بپوشاند و ابر تیره نیز فراز آن بر آید تا ظلمت ها چنان متراکم فوق یکدیگر قرار گیرد که چون دست بیرون آرد هیچ نتواند دید .....

آقا جانم ، آقا جانم

از تو پناه می جوییم ، پناهمان ده .....

 

میدا

٣٠/١٠/٨٧

+نوشته شده در دوشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()