من و دل دیوانه

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

بر حنجره ها گرد نشسته است

 

 

از این شب دلمرده جدا باش

 

دلواپس این پنجره ها باش

 

بشکن قفس بسته ما را

 

چون دست خدا چاره گشا باش

 

بر حنجره ها گرد نشسته ست

 

ما غرق سکوتیم، صدا باش

 

ای سید پنهان شده در باغ

 

چون بوی گل یاس رها باش

 

گلدان ترک خورده ما را

 

ای نرگس بیمار شفا باش

 

عبدالجبار کاکایی

+نوشته شده در شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()