من و دل دیوانه

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

آنجا که عشق نیز سکوت می کند

 

 

 

 

سلام آقا جانم

 

امروز عشق در من به سکوت گذرانده

و محبت با تمام خروش و فغانش

مرا به آهستگی می خواند

و مهر به آرامی در قلبم می خَلَد

مولایم

آنجا که عشق نیز سکوت می کند

آنجا که محبت به آهستگی میرود

آنجا که مهر به آرامی گام می زند

هنگامه هجری است که از دوریت

بر دل خویش داریم .....

 

آقا جانم

امروز دلم می خواهد شاعر شوم

دلم می خواهد منظومه ای بسرایم

به وسعت نگاهت

و نثری بنویسم به شیرینی تبسمت

و دکلمه ای بنگارم

به زیبایی خال هندویت

و چکامه ای بسرایم

همراه با ترنم باران بهاری

و به امتداد کمان ابرویت

مولایم

آمدنت شاعرانه ترین نغمه هستی است

و شعاع دیدگانت

زیباترین منظومه ای است

که آفرینش برایت نگاشته

و تبسمت ، خدایا ، آقایم، تبسمت

شیرینترین غزلی است

که نسیم در وزش عاشقانه اش

آنگاه که در لابلای شاخ و برگهای جوان

و دشتهای پر گل می وزد ، به ترسیم کشیده

و کمان ابرویت ، که امتداد سرخ افق

و نقطه اتصال

با سپیده سحری است

رنگین کمانی از زیباترین

عاشقانه ها را بر

لبان ابرهای بهاری

جاری نموده

 

آقا جانم

ترا به منظومه آفرینش

ترا به وزش خرامان نسیم

ترا به اتصال سرخ افق و سپیده گاه در سحر

ترا به غزل جاری بر لبان ابرها

و چکامه سروده شده باران

ترا به عشق و محبت و مهر

بیا و انتظارمان را معنا بخش ....

که سخت در فراقت بی تابیم

 و سخت تر می زییم

تمامی عاشقانه هایمان تقدیم قدومت

ای خوبترین بهانه زیستن .....

 

 میدا

٢٠/١٢/٨٧

+نوشته شده در سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()