من و دل دیوانه

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خوانم بر این امید نجوای ام یجیب

سلام آقا جانم

 

نمی دانم دعوتم به دنیا از چه جهت بوده

اما هر دلیلی داشته برایش سپاسگزارم

شاید آمده ام

تا ترا بشناسم و مهرت را صاحب دلم نمایم

اگر

هیچ ثمری ندارد بودنم آقایم

و

هیچ نکته مثبتی در آن نیست

اما

یک مهم و عزیز دارد

و آن عشق تو

و

عاشقانه هایم برای تو آرامه دلم است

 

 

می سرایم نرگسانه ای زعمق جان

بر آن لیلی وش زیبای بی نشان

با دلی از عشقش  سرشار

چشمی در هجرش آبشار

 

 

نیامدی آقا جانم

ما پیر شدیم و بیمار

می خوانیمت با وجود شکسته و تبدار

رحمی کن بر این عاشق مجنون بی شکیب

می شود بگذری ز سر کوی ما ای همه وجودت نجیب

 

آقا جانم

آمدم بگویم از بارش باران

بر دشتهای شقایق در هنگام بهاران

 می شود برسد ز تو خبری ؟

بر بال قاصدک ، همره نسیم سحری

بدرخشد رنگین کمان بر افق عاشقانه خورشید

 بشکفند ز شادی غنچه های کوچک امید

 

آقاجانم ای آقا جانم

می شود ببینم ترا لحظه ای ، ای حبیب

بخوانم بر این امید نجوای ام یجیب ؟

ببوسم ردایت را با تمام جانم

بگیرم خاک پایت را به دیده گانم

به انتظارت بنشینم تا بیایی از ره دور ؟

مسافر زمانه ، مسافر دلهای شکسته و مهجور

 

آقا جانم

کی شود بخوانیم به نام ؟

تا بگویم به عرش و سما سلام

می خوانی غزل های عاشقانه ام را مدام ؟

زشادی بگویم ای دل بی شکیب آرام ، آرام ؟

 

میدا

٢٣/١/٨٨

+نوشته شده در یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸۸توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()