من و دل دیوانه

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

کجایی ای گل شب بوی بی نشانی من

  

         

                   

  

گرفته بوی تو را خلوت خزانی من

کجایی ای گل شب بوی بی نشانی من

غزل برای تو سرمی برم عزیزترین

اگر شبانه بیایی به میهمانی من

 

چنین که بوی تنت در رواق ها جاری ست

چگونه گل نکند بغض جمکرانی من

عجب حکایت تلخی ست ناامید شدن

شما کجا و من و چادر شبانی من؟

 

در این تغزل کوچک سرودمت ای خوب

خدا کند که بخندی به ناتوانی من

به پای بوس تو آیینه دست چین کردم

کجایی ای گل شب بوی بی نشانی من

سعید بیابانکی

 

+نوشته شده در شنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()