من و دل دیوانه

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

فرازی از دعای ندبه

 

پدر و مادرم فداى تو؛ جانم نگهدار و حامى ذات پاک تو باد اى فرزند بزرگان مقربان خدا.

اى فرزند اصیل و شریف بزرگوارترین اهل عالم؛

اى فرزند هادیان هدایت یافته؛ ای فرزند بهترین مردان مهذّب؛

 ای فرزند مهتران شرافتمندان خلق؛

اى فرزند نیکوترین پاکان عالم؛

اى فرزند جوانمردان و برگزیدگان؛

اى فرزند گرامی­ترِ مهتران؛

اى فرزند تابان ماه­ها و فروزان چراغها و درخشان ستارگان؛

اى فرزند راههاى روشن خدا؛

اى فرزند نشانهاى آشکار حق؛

اى فرزند علوم (و معارف) کامل الهى؛

اى فرزند سنن و قوانین معروف آسمانى؛

اى فرزند معالم و آثار ایمان که مذکور است (در تمام کتب انبیاء و غیره)؛

اى فرزند معجزات محقق و موجود؛

اى فرزند راهنمایان آشکار و مشهود خلق؛

اى فرزند صراط مستقیم خدا؛

اى فرزند خبر عظیم؛

اى فرزند کسى که در امّ الکتاب (علم حق) نزد خدا على و حکیم است؛

اى فرزند حجّتهاى واضح الهى؛

اى فرزند ادلّه روشن حق؛

اى فرزند برهانهاى واضح و آشکار خدا؛

اى فرزند حجّتهاى بالغه الهى؛

اى فرزند نعمتهاى عام الهى؛

اى فرزند طه و محکمات قرآن

ای فرزند یاسین و ذاریات؛

اى فرزند سوره طور و عادیات؛

اى فرزند آنکه خداوند در حقّش فرمود: دنى فتدلى فکان قاب قوسین او ادنى که نسبت به حضرت على اعلاى الهى مقرت ترین مقام است.

کاش مى دانستم کجا دلها به ظهور تو قرار و آرام خواهد یافت؟

آیا به کدام سرزمین اقامت دارى؟

آیا به زمین رضوان یا غیر آن؛ یا به دیار ذوطوى متمکن گردیده­اى؟ بسیار سخت است بر من که خلق را همه ببینم و ترا نبینم و هیچ از تو صدایى حتى آهسته هم بگوش من نرسد. بسیار سخت است بر من بواسطه فراق تو؛ و اینکه تو به تنهایی گرفتار باشی و نالة من نیز به حضرتت نرسد و شکوه به تو نتوانم.

به جانم قسم که تو آن حقیقت پنهانى که دور از ما نیستى.

به جانم قسم تو آن شخص جدا از مایى، که ابداً جدا نیستى.

 به جانم قسم که تو، همان آرزوى قلبى و مشتاقٌ الیه مرد و زنِ اهل ایمانى که هر دلى از زیادت شوق او نالة مى زند.

به جانم قسم تو آن عزّتی هستی که هم طرازی ندارد.

به جانم قسم تو آن عظمتی هستی که هم قطاری ندارد. از آن نعمتهاى خاص عالى خداوندی، که مثل و مانند نخواهد داشت.

به جانم قسم که تو از آن خاندان عدالت و شرفى که احدى برابرى با شما نتواند کرد. اى مولاى من؛ تا کى در (انتظار) شما حیران و سرگردان باشیم؟ تا به کى و به چگونه خطابى درباره تو توصیف کنم و چگونه راز دل گویم؟

اى مولاى من بر من بسى سخت است که پاسخ، از غیر تو یابم. سخت است بر من از تو بگویم و خلق تو را واگذارند. سخت و مشکل است بر من که بر تو ماجرای دیگرى (غیبت ممتد) پیش آمد.

 آیا کسى هست که مرا یارى کند تا بسى نالة فراق و فریاد و فغان طولانى از دل برکشم؟ کسى هست که جزع و زارى کند؟

آیا چشمى مى گرید تا چشم من هم با او مساعدت کند و زار زار بگرید؟

اى پسر پیغمبر آیا به سوى تو راه ملاقاتى هست؟

آیا امروز به فردایى مى رسد که به دیدار جمالت بهره مند شویم؟

آیا کى شود که بر جویبارهاى رحمت درآییم و سیراب شویم؟ کى شود در چشمه آب زلال (ظهور) تو، ما غرقه شویم؛ که عطش ما طولانى گشت؟ کى شود که ما با تو صبح و شام کنیم تا چشم ما به جمالت روشن شود؟ کى شود که تو ما را و ما تو را ببینیم، هنگامى که پرچم نصرت و پیروزى در عالم برافراشته­اى؟

آیا خواهیم دید که ما به گرد تو حلقه زده و تو با سپاه تمام روى زمین را پر از عدل و داد کرده باشى؟

+نوشته شده در شنبه ٩ خرداد ۱۳۸۸توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()