من و دل دیوانه

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

اى پسر عزیز پیغمبر آیا به سوى تو راه ملاقاتى هست؟

 

 

سلام آقا جان مهربانم

 

امروز دلم برایت

تنگ ، تنگ ، تنگ شده است

امروز دلم می خواهد

در کنار سجاده ات بنشینم

و صدای زیبای داودیت را بشنوم

امروز دلم می خواهد

صوت قرآن را ز تو دلربا بشنوم

و ندای اذان را

امروز دلم می خواهد

هاله اشک را در چشمان مهربانت

که از شوق مناجات با دوست نمناک است ببینم

امروز دلم می خواهد

ردایت را بر دیده گانم بگذارم

تا وجودم سرشار از عطر

گل یاس و نرگس و محمدی شود

امروز دلم می خواهد

قلبم با تپش دیوانه وارش

عشقم به تو محبوب دلربایم

را فریاد زند

امروز دلم می خواهد

ای همه خوب و ای همه حسن

هیچ ، جز تو را نبینم

و هیچ ، جز از تو نشنوم

 

آقا جان عزیزم

اجازه می فرمایی ،

در سجاده ات گل یاس و محمدی بگذارم ؟

اجازه می فرمایی ،

بر تربت پاک جدت پس از سجده های شما ،

من نیز سجده نمایم ؟

اجازه می فرمایی ،

شاهد راز و نیازت با معبود ِ معشوق باشم ؟

در گوشه ای می نشینم ،

تمام وجودم گوش و چشم می گردد

و به راز و نیاز شما گوش میدهم

و به سیمای دلآرام شما خیره شوم .

 

آقا جان محبوبم

می دانم که مدهوش خواهم شد ،

می دانم که مفتون خواهم شد ،

می دانم که مجنون خواهم شد ،

می دانم .....

اما ،

اجازه بفرمایید

مدهوشیم ،

مفتونیم ،

مجنونیم ،

از آن شما باشد....

 

آقا جانم ای آقا جانم

سخت است ،

سخت شده

و سخت تر خواهد شد ،

هستی ِ بدون دیدار تو ،

آسمان ِ بدون خورشید حضورت ،

زمین ِ بی گل وجودت ،

هوای ِ بی عطر و بویت ،

زندگی ِ بی زیارت چشمان مخمور و مخملیت ،

مردن ِ بی دیدار شیرینی تبسمت

 

آقا جانم ای نازنینم

اشکهایم را ببین ،

زاریم را نظاره کن  

و ضجه ام را بشنو

و بفرما که :

 

*

اى پسر عزیز پیغمبر آیا به سوى تو راه ملاقاتى هست؟

 

*

 

میدا

١٢/٣/٨٨

+نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸۸توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()