من و دل دیوانه

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

لبریزم از بی شکیبی

من آواره ناکجایی ترین رد پایم

چه بی انتهایم من امشب چه بی انتهایم

مرا دارد از خود تهی می کند ذره ذره

همان حس گنگی که می جوشد از ژرفنایم

 

پرم از غریبی و لبریزم از بی شکیبی

بگو با من ای همه کس! من کیم در کجایم؟

من و جست و جوی تو ای نبض پنهان هستی

کجای زمین و زمانی؟ بگو تا بیایم

 

بگو از کجای دلم می وزی سایه روشن

که من با غریبانگی های تو آشنایم

کبودای زخمی که گل می کنی در سکوتم

بنفشای بغضی که سر می کشی از صدایم

 

چنان قاصدک در پریشانی دست توفان

در آشوب بی ساحل یادهایت رهایم

چو فانوس، چشمانم از آتش و انتظار است

بیا ورنه تا صبح می پژمرد روشنایم

 

هنوز این منم خیره بر امتداد همیشه

که روزی تو می آیی از آن سوی لحظه هایم

 محمدرضا روزبه

 

 

+نوشته شده در یکشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٧توسط: میدا | سلامی به دلآرام سبز پوش ()