زادیم با ولای تو، مردیم با غمت !

 

با یادت ای سپیده چه شب ها که داشتیم

در باغت ای امید چه گل ها که کاشتیم

عمری در آرزوی تو بودیم و پیر شد

آن طفل انتظار که بر در گذاشتیم

بر دفتر زمانه، به عنوان خاطرات

هر صفحه را به خون شهیدی نگاشتیم

از تیغ حادثات چه سرها که شد به باد

هرجا به یاد قامت تو قد فراشتیم

می آیی ای عزیز سفر کرده، ای دریغ!

شایسته نگاه تو چشمی نداشتیم

زادیم با ولای تو، مردیم با غمت

میراث آرزو به جوانان گذاشتیم

 

حمید سبزواری

/ 1 نظر / 11 بازدید
علی

سلام! آپیدم بدو بیا!