جانم عطر خوشبوی ترا می طلبد مولای من ....

سلام آقا جانم

 

 

آقا جانم

مهمان نمی خواهید ؟!

آقا جانم  

پیش شما جایی نیست ؟!

به اندازه یک لحظه ایستادن

بچه آهویی گریزان

به اندازه بال زدن پرنده ای

در شکار

به اندازه توقف پروانه ای

بر گُل پُر خار

به اندازه لرزیدن شعله شمعی

در باد

به اندازه توقف دانه های باران بر

پنجره های پر غبار

به اندازه وزیدن نسیم

بر دلهای بی نگار

به اندازه سو سو زدن ستاره ای

در شب تار

به اندازه کشیدن دستی

بر سر یتیم دل فگار

به اندازه غلطیدن اشکی

از چشمان انتظار .....

 

آقا جانم

تشنه اتان نیست ؟

ساقی نمی خواهید ؟

آبی نمی خواهید در

ساغر یَدُ العباس

در برگ غنچه های یاس

در کف لرزان عاشق دل هراس

در شکوفه ی کوچک نرگس دلنواز

در قدح بهشتی دلهای پر احساس

در صدف مرواریدی اشکهای پر گداز .....

 

آقا جانم

خانه دارید ؟

آب و جاروبش با من

خانه شما کجاست ؟

میدانم که خیمه گاه دلهاست

معبد و نیاز اهل وَلاست

مسجد و محراب عاشقان خداست

منزل شبهای قدر ملائکه و روح خداست

مشهد تمامی عارفان سر جداست

مِشکاه مَحبَّتِ آل عباست

معنی و تفسیر آیه قالوا بلی ست

احرام دلهای زُوّار کربلاست

بین الحرمین ثالث اهل صلا ست

مأمن بیقراری جانهای مبتلاست

مزار بی نشان شهید بی ادعاست

مدینه ی متبرک زائران خداست ....

 

آقا جانم

 

آقای مهربانم

چقدر جانم عطر خوشبوی ترا می طلبد

و موج ردایت در وزش نسیم را

و غبار قدمت در گذار از

کوچه های انتظار را

و طلوع سیمایت

در شبهای تاریک و تار را

و تبسم شیرینت

که می بخشد امید به

جانهای خسته و تبدار را

 

آقاجانم

از چه باید گذشت ؟

از خویشتن ؟

سالهاست که گذشته ام

از بودن ؟

مگر " من " هستم ؟!

بگوی مهربانم

از چه باید بگذرم

تا نَمانَد

نه نام

نه نشان

از من

جز

خاکستری زعشق تو

در گذر نسیم و باد.....

 

آقا جانم

 می شود لحظه احتضار

آخرین نفس در این دیار

شما بر بالینم حضور یابید ؟

می آیید ؟ !

آقا جانم

حداقل آنجا را بیایید ....

 

 

میدا

١٩/١١/٨٧

/ 5 نظر / 9 بازدید
عارفانه وعاشقانه

وخدا با ما هست من نمي دانم چرا همه اين را گفتند پس من هم مي گويم و خدا با ما هست

سید محسن

به نام حضرت دوست [گریه][گریه][گریه][گریه] آقاجانم از چه باید گذشت ؟ از خویشتن ؟ سالهاست که گذشته ام از بودن ؟ مگر " من " هستم ؟! بگوی مهربانم از چه باید بگذرم تا نَمانَد نه نام نه نشان از من جز خاکستری زعشق تو در گذر نسیم و باد..... آقا جانم می شود لحظه احتضار آخرین نفس در این دیار شما بر بالینم حضور یابید ؟ می آیید ؟ ! آقا جانم حداقل آنجا را بیایید .... [گریه][گریه][گریه][گریه] [گریه][گریه][گریه][گریه] [گریه][گریه][گریه][گریه] کاش من هم میتونستم از گمنام در آغوش معبود جای بگیرم [گریه][گریه][گریه][گریه] در پناه حضرت دوست

رشید داودی

سلام [گل][گل][گل] سلام بر تو اى پیامبر عمیقترین ایثار و اى جلوه گرانقیترین انفاق. کردار عاشوراى تو براى همیشه انگشت تحیر تاریخ را بر دهان چفت کرده است. همراهمیت با برادر، بر زمین چکیدنت با قطره قطره خون هر شهید، تحملت، استقامتت، سکوتت، فریادت، خلوصت، عشقت، معرفتت، توحیدت، ارادتت، ادبت، بصیرتت، یقینت، صبرت، رضایتت، شکرت، حیاتت، صدقت، تواضعت، امیدت، فتوتت، زهدت، خشوعت، تهذیبت، توکلت، تفویضت، تسلیمت، صفایت، سرورت، تفکرت و اعتقادت و جودت و سخایت و حجابت و عفتت و... همه و همه شگفتى تاریخ را برانگیخته است. و هر کدام از صفات متجلیت در عاشورا کتبى را در منازل سلوک رقم زده است آنچنانکه تاریخ راسخانه به این اعتقاد نایل آمده است که اگر هرکدام از صفات تو را خداوند در انسانى کامل متجلى مى ساخت و حضورش را تا دقایق آخر اسارت و پس از آن تضمین مى فرمود محال بود که این هزار انسان کامل، ذره اى از عظمت و شکوه تو را در آن روز بتوانند تبیین و تداعى کنند. اینها همه شگفتى تاریخ را سبب شده اند، اما آنچه تاریخ را سبب شده اند، اما آنچه تاریخ را از ثبت وقایع عاشورا عاجز نموده است: اعجاز توست در کربلا.

عارفانه و عاشقانه

کوتاه ترین فاصله بین یک مشکل و راه حل آن فاصله ای به اندازه زانوهایت تا زمین است کسیکه در برابر خداوند زانو بزند در مقابل هر مشکلی می تواند بایستد. آپم سر بزن......