من همین جا، تا قیامت هم که باشد، می نشینم

عرشی من! وه چه دور است آسمانت از زمینم

لحظه ای یک چند، پایین را نگر، بالا نشینم

شاخه هایت دور، اما کاش می شد، کاش می شد

یک سبد خورشید از سرشاخه مهرت بچینم

پایکوبی می کند- بر خاک باران ستاره

شانه وقتی می تکانی، آسمان هفتمینم!

در من من میل پروازی ست اینجا چون غباری

می نشینم تا تو را یک روز توفانی ببینم

کی می آیی؟ جاده می گوید که روزی خواهی آمد

من همین جا، تا قیامت هم که باشد، می نشینم

 

 

هادی محمدزاده

 

/ 3 نظر / 32 بازدید
تو هم به عشوه گری کوش و دلبری آموز

با هر پرسشی دو نیمه می شوم: پرسشم و خودم. پرسشم در پی پاسخ است و خودم به دنبال پرسشی دیگر! ××××××××××××××××××× مفتخر می فرمائین اگر بمن سر بزنی و نظر بدین [گل]