اتفاق سبز حضورت

 

این انتظار ماند و سفر قسمت توشد

تنهایی ام غزل شد و هم صحبت تو شد

 

حالا نگاه گرم تو هم در غزل نشست

اینجا که شعر ماند و د گر نوبت تو شد

 

حرفی بزن که فاصله هارا به هم زنی

می دانم این غروب من از غربت توشد

 

ترسیدم از تصور من هم حذر کنی

وقتی به ذهن خسته ی من فرصت تو شد

 

تا اتفاق سبز حضورت سفر بخیر

ای آن که این حریم پر از حرمت تو شد

1207686gbweny1i8r

/ 1 نظر / 11 بازدید
رشید داودی

سلام [گل][گل][گل] عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویس" که چرا عشق به انسان نرسیده است؟! چرا آب به گلدان نرسیده است و هنوزم که هنوز است غم عشق به پایان نرسیده است بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید ،بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گم گشته به کنعان نرسیده است؟! چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟! عصر یک جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس ...... تو کجایی گل نرگس....!!! [گل][گل][گل] با سه مطلب جدید به روزم البته با کمی تاخیر