صبا از نکهت کویت نسیمى سوى ما آورد

ا لا یا ایّها المهدى، مدام الوصل ناولها
 که در دوران هجرانت بسى افتاد مشکلها
 صبا از نکهت کویت نسیمى سوى ما آورد
 ز سوز شعله شوقت چه تاب افتاد در دلها
 چو نور مهر تو تابید در دلهاى مشتاقان
 ز خود آهنگ حق کردند و بربستند محملها
 دل بى‏بهره از مهرت، حقیقت را کجا یابد
 حق از آیینه رویت، تجلى کرد بر دلها
 به کوى خود نشانى ده که شوق تو محبان را
 ز تقوا داد زاد ره، ز طاعت بست محملها
 به حق سجاده تزیین کن، مَهِل محراب و منبر را
 که دیوان فلک صورت، از آن سازند محفلها
 شب تاریک و بیم موج و گردابى چنین هایل
 ز غرقاب فراق خود رهى بنما به ساحلها
 اگر دانستمى کویت، به سر مى‏آمدم سویت
 خوشا گر بودمى آگه، ز راه و رسم منزلها
 چو بینى حجت حق را، به پایش جان فشان اى
فیض!
 متى ما تلق من تهوى، دع الدنیا و اهملها

 

/ 2 نظر / 9 بازدید
سيد محسن

به نام حضرت دوست اللهم عجل لولیک الفرج در پناه حضرت دوست

سحر

صبح گاهان با خیالت با دلی پراز رمز و راز با نسیم خوشبوی جانت در بستری که بوی ترا دارد نفسی که عطر ترا دارد آغاز میکنم بودنم را گل یاس نگاهت در جانم خانه کرده رنگ چشمان تو رنگ آسمانم شده عطر جانم بوی گلهای تن ترا دارد حرف اولم، حرف آخرم تویی صدایم صدای توست خانه ام ترا فریاد میکند چشمانم ترا جستجو میکند دستانم ترا می کاود نگاهم به در مانده گریه ام رود خانه نامت شده خنده ام ترا صدا میزند من در وادی تنهاییم ترا می خواهم آیا یاد داری مرا آنزمان که دل را بتو باختم آنزمان که ایمانم را در گرو چشمانت گذاشتم سلام روزت بخير باشه....عالي...گلم آبجي سحر موقتاً به كلبه جديدش رفته( گفتم موقتاً) دعوتت مي كنم به كلبه جديدم يه سر بزني...با مطلبي جديد در كلبه اي جديد...مسلما اومدنت مثل هميشه خوشحال مي كنه روزت قشنگ و دلفريب مهربانم