آقا جانم !

آقا جانم سلام !

امروز دلم گرفته ، باور می کنی آقا ؟! اونم روز تولد جد بزرگوار شما .

حس بدی است که آدمی بنویسد ، بسراید ، بگوید و پاسخی نشنود ....

آقا جانم ، به آسمان نگاه می کردم منتظر طلوع خورشید بودم ، انتظارم طول نکشید ، خورشید دمید .... اما تو نیامدی آقا جانم !

باز هم چشم بر آسمان دوختم تکه های ابر آمدند ، به انتظار باران نشستم ، انتظارم طول نکشید ، نم نم باران شروع شد ، باران بارید ، اما تو نیامدی آقا جانم !

به انتظار رویش تمامی شکوفه ها بودم ، انتظارم طول نکشید ، اما تو نیامدی آقاجانم!

هرانتظاری را انتهایی است محبوبم،پس چرا انتظار آمدن ترا پایانی نیست آقا جانم !

تنهایی، می دانم که تنهایی را دوست نمی داری ، غمگینی در هنگام ورق زدن اعمال داعیان دوستیت ؛ می دانم تو غم را نیز دوست نمی داری ، اشک در چشمانت حلقه می بندد برای تمامی آدمیت ، می گریی در مظلومیت مظلومان و در شقاوت ابناء بشر ، می دانم که تو اینگونه گریستن را دوست نمی داری آقاجانم !

می دانم محبوبم که تو بیش از همه ما در انتظاری ، در انتظار ظهورت ، خود نیز از خورشید در پس ابر بودنت خسته ای،چون ما که خسته ایم ، سخت خسته آقاجانم !

خوب من ، نازنین مهربان مولایم ، آنقدر هجر و تنهائیهایت بر دلم سنگینی می کند که غم عالمی را حس می نمایم .

انتظار برایم سخت شده آقا جانم ! دیگر نه حس جوانی دارم نه شور و حال و نشاط عاشقان را ، دلم بس دلتنگت است و برای تمامی لحظه های تنهائیت می گریم .

برای تمامی لحظه های انتظارت می بارم .

برای تمامی لحظه هایی که می توانستم با تو باشم ، و نبودم ، می نالم .

دلم برای تمامی غمهایی که از سوی ما بر چهره زیبایت می نشیند ، برای تمامی غفلتهایمان از تو ، و تمامی لبخندهایی که از تو می گیریم ! ، برای تمامی لحظه های به تنهایی گام برداشتنت ! در حالی که می توانستیم با تو گام برداریم،ضجه می زنم .

زیبایم ، به فدای تنها یک تبسم تو ، تمامی هستی و وجود من ، ترا با تمام وجودم دوست می دارم .

خدایی خوبم ، به من قدرتی ببخش ، توانی ده ، که دردانه ات را شاد نمایم ، او را از خویش راضی کنم .

مولایم مرا ببخش ، برای تمامی لحظاتی که تو را غمگین کردم ، برای تمامی لحظاتی که می توانستم برای تو بنویسم و ننوشتم ، برای تمامی غفلتهایم از تو شرمسازم ، خجلم ، اگر تو نبخشی از این شرم خواهم مرد ....

نازنینم، محبوبم،یوسف زهرا(س) ، یاس علی (ع) ، رضایت رضا (ع) ، مرا ببخش، باورم کن آقا جانم ، باورم کن که تو را بسیار دوست می دارم .

 آقاجانم ، آیا تو هم مرا دوست می داری ؟!......

شیدا

/ 2 نظر / 28 بازدید
سحر

غمگين نباش خورشيد ! جدايي پلك هاي انتظارم را بر هم نمي گذارد پرده را كنار بزن ببين چگونه يادگاري هايم روي ديوار غروب پاك مي شوند وقتي تورا جا گذاشتم روي ديوار كاه گلي محله نوشتم : " كوچه ي ما كوچه ي رويا و ترانه است " نمي دانم خورشيد! نمي دانم دل اناري ات با صداي كدام خواننده فشرده مي شود!! دل من كه مثل انار آخر پاييز با گريه ي كودكي لجباز ترك بر مي دارد اما تو خورشيد مواظب روشنايي فلق و دل تنگي ديوار هاي كوچه باش سلام روزت بخیر باشه گلم...وبلاگ فوق العاده زیبایی داری...[گل]وقت کردی به وبلاگ منم سر بزن خوشحال میشم عطر قدمهای سبزت کلبه کوچکم معطر کنه.....روز خوبی داشته باشی مهربون[گل]

سحر

به دیدارم بیا هر شب در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند دلم تنگ است... بیا ای روشن ای روشنتر از لبخند شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها دلم تنگ است... بیا بنگر چه غمگین و غریبانه در این ایوان سرپوشیده وین تالاب مالامال دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها ، و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی . .... شب افتاده است و من تنها و تاریکم . و در ایوان من دیریست در خوابند ، پرستوها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی بیا ای مهربان با من ! بیا ای یاد مهتابی ! دلم تنگ است... سلام روز بخیر با مطلبی جدید آپیدم قدمتون رو به دیده منت ارج می نهم[گل]