در قاب عمرم انتظاری کهنه می رقصد !

 

گفتم می آیی، کوچه ها را آب پاشیدم

گلدان نور آوردم، عطر ناب پاشیدم

شب با سیاه خویش در پس کوچه ها گم شد

بر ذهن تار آسمان، مهتاب پاشیدم

 

 

 

هرچند بی تو زندگی، مرداب ماندن بود

من بذر نیلوفر بر این مرداب پاشیدم

در قاب عمرم انتظاری کهنه می رقصید

تصویرهای تازه بر این قاب پاشیدم

 

 

 

امشب تمام آنچه می بایست، من کردم

باید بیایی! کوچه ها را آب پاشیدم

 

محمدرضا تقی دخت

 

 

/ 2 نظر / 13 بازدید
مهدي

زندگی در صدف خویش گوهر ساختن است -------------------------------------------------------------------- سلام وبلاگ بسیار زیبا و دلنشینی دارین . حض وافر بردم . خوشحال مشم بمن سر بزنی و نظر بدی

علی

السلام علیکم. از نظری که در جواب تو در وبلاگم دادم ناراحن نشی ها.[نیشخند]